يحيى دولت آبادى

258

حيات يحيى ( فارسى )

است باهم كار كنند و از گفتار و كردار همديگر اطلاع داشته باشند آنها هم تصديق ميكنند و قرار مىشود ملك المتكلمين و آقا سيد جمال الدين و آقا سيد محمد رضاى مساوات و ميرزا جهانگير خان و ميرزا داود خان و حسين آقا فرداى آن روز در منزل ملك المتكلمين جمع شده در اين باب گفتگو كرده ترتيبى بدهيم كه از نطقها و كتابتهاى مختلف جلوگيرى شود و با مشورت يكديگر بگويند و بنويسند و اقدام نمايند روز شنبه صبح رفقا جمع ميشوند و در خصوص همخيالى در امور و جلوگيرى از مفاسد انجمنها و ناطقين و نويسندگان صحبت ميداريم در اين مجلس نگارنده بيملاحظه حرف زده ميگويم مردم ميگويند شما در كار مشروطه فائده برده‌ايد يكى ملك خريده و خانه ساخته است ديگرى پول ذخيره كرده و از اين سخنان غرض‌آميز گفته مىشود اما هرقدر دشمنان از من بدگوئى كنند نميتوانند بگويند درصدد دخل و فائده بوده‌ام در اين صورت معلوم است جز حفظ اساس مقصدى ندارم شك نيست كه ما باهم در اصل مقصد همرأى و هم‌خيال هستيم پس بايد با كمال اتحاد از مفاسد جلوگيرى كنيم و نگذاريم كسى از حدود خود تجاوز كند ملك المتكلمين ميگويد در اصل مقصد اتحاد لازم است داريم و در كارهاى نوعى بىمشورت كار نميكنيم ولى در آمدورفتها هركس آزاد است ميگويم البته با رابطه‌هاى شخصى كار ندارم در آخر اين مجلس قرار مىشود حاج محمد حسين رزاز را از انجمن اصناف سيد عبد الرحيم كاشانى را از انجمن فاطمى خبر كنيم و در انجمنها افتاده از تندرويهاى بى جا تا آنجا كه ممكن است جلوگيرى شود بعد از ظهر روز شنبه عضد الملك به خواهش امراء ميرود شاه را ملاقات مىكند و از سبب نرفتن شاپشال از دربار و ماندن امير بهادر در سفارت روس پرسش مينمايد شاه ميگويد آنها رفتنى هستند و البته خواهند رفت چون طلب دارند ميخواهند طلب خود را بگيرند و بروند و از عضد الملك ميخواهد كه امراء را بحضور برده مورد مرحمت بگردند عضد الملك هم قول داده اين كار را بكند و آنها را بحضور شاه ببرد و شب يكشنبه پاسى از شب رفته است اطلاع ميدهند امراء در خانهء دبير الملك جمعند بيائيد كار لازمى هست چون وارد ميشويم ميگويند وقت گذشته است بايد رفت به منزل عضد الملك در راه ميپرسم چه خبر است ميگويند شاه